تبلیغات
عاشقانه
 
عاشقانه
درباره وبلاگ


سلام.من شمیم هستم.
به وبلاگه من خوش اومدی خوش حال میشم نظربدی.

مدیر وبلاگ : shamim 1
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد جملات این وبلاگ چیست؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


Design : irthem.coo.ir

دوشنبه 23 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : shamim 1

زانوهامو بغل کرده بودمو نشسته بودم کنار دیوار

دیدم یه سایه افتاد روم

سرم رو آوردم بالا

نگاه کرد تو چشمام، از خجالت آب شدم

تمام صورتم عرق شرمندگی پر کرد

گفت:تنهایی

گفتم:آره

گفت:دوستات کوشن؟

گفتم: همشون گذاشتن رفتن

گفتی: تو که می گفتی بهترین هستن!

گفتم:اشتباه کردم

گفتی: منو واسه اونا تنها گذاشتی

گفتم:نه

گفتی:اگه نه،پس چرا یاد من نبودی؟

گفتم:بودم

گفتی:اگه بودی،پس چرا اسمم رو نبردی ؟

گفتم:بردم، همین الان بردم

گفتی:آره،الان که تنهایی،وقت سختی

گفتم:…..(گر گرفتم از شرم-حرفی واسه جواب نداشتم)

-
سرمو انداختم پایین-گفتم:آره

گفتم:تو رفاقتت کم آوردم،منو بخش

گفتی:ببخشم؟

گفتم:اینقدر ناراحتی که نمی بخشی منو؟ حق داری

گفتی:نه! ازت ناراحت نبودم! چیو باید می بخشیدم؟

تو عزیز ترینی واسم،تو تنهام گذاشتی اما تنهات نذاشته بودمو نمی ذارم

گفتم:فقط شرمندتم

گفتی:حالا چرا تنها نشستی؟

گفتم:آخه تنهام

گفتی:پس من چی رفیق؟

من که گفتم فقط کافیه صدا بزنی منو تا بیام پیشت

من که گفتم داری منو به خاطر کسایی تنها می ذاری که تنهات می ذارن

اما هر موقع تنها شدی غصه نخور،فقط کافیه صدا بزنی منو

من همیشه دوست دارم،حتی اگه منو تنها بزاری،

همیشه مواظبت بودم،تو با اونا خوش بودی،منو فراموش کردی تو این خوشی

اما من مواظبت بودم،آخه رفیقتم،دوست دارم

دیگه طاقت نیاوردم،بغض کردمو خودمو انداختم بغلت،زار زدم،گفتم غلط کردم

گفتم شرمنده ام،گفتم دوست دارم،گفتم دستمو رها نکن که تو خودم گم بشم

گفتم دوست دارم

گفتم: داد می زنم تو بهترین رفیقیییییییییییییییی

بغلت کردم گفتم:تو بن بست رفیقی

یک کلام،خدا تو بهترینی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 23 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : shamim 1

قانون یکم: به شما جسمی داده می‌شود. چه جسمتان را دوست داشته یا از آن متنفر باشید، باید بدانید که در طول زندگی در دنیای خاکی با شماست.



قانون دوم: در مدرسه‌ای غیر رسمی و تمام وقت نام‌نویسی کرده‌اید که "زندگی" نام دارد. در این مدرسه هر روز فرصت یادگیری دروس را دارید. چه این درس‌ها را دوست داشته باشید چه از آن بدتان بیاید، پس بهتر است به عنوان بخشی از برنامه آموزشی برایشان طرح‌ریزی کنید.



قانون سوم: اشتباه وجود ندارد، تنها درس است. رشد فرآیند آزمایش است، یک سلسله دادرسی، خطا و پیروزی‌های گهگاهی، آزمایش‌های ناکام نیز به همان اندازه آزمایش‌های موفق بخشی از فرآیند رشد هستند.



قانون چهارم: درس آنقدر تکرار می‌شود تا آموخته شود. درس‌ها در اشکال مختلف آنقدر تکرار می‌شوند، تا آنها را بیاموزید. وقتی آموختید می‌توانید درس بعدی را شروع کنید، بنابراین بهتر است زودتر درس‌هایتان را بیاموزید.



قانون پنجم: آموختن پایان ندارد. هیچ بخشی از زندگی نیست که در آن درسی نباشد. اگر زنده هستید درس‌هایتان را نیز باید بیاموزید.



قانون ششم: قضاوت نکنید، غیبت نکنید، ادعا نکنید،سرزنش نکنید،تحقیرو مسخره نکنید، وگرنه سرتون میاد. خداوند شما را در همان شرایط قرار می‌دهد تا ببیند شما چکار می‌کنید.



قانون هفتم: دیگران فقط آینه شما هستند. نمی‌توانید از چیزی در دیگران خوشتان بیاید یا بدتان بیاید، مگر آنکه منعکس کننده چیزی باشد که درباره خودتان می‌پسندید یا از آن بدتان می‌آید.



قانون هشتم: انتخاب چگونه زندگی کردن با شماست. همه ابزار و منابع مورد نیاز را در اختیار دارید، این که با آنها چه می‌کنید، بستگی به خودتان دارد.



قانون نهم: جواب‌هایتان در وجود خودتان است. تنها کاری که باید بکنید این است که نگاه کنید، گوش بدهید و اعتماد کنید.



قانون دهم : خیرخواه همه باشید تا به شما نیز خیر برسد.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 21 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : shamim 1
من ندیدم خوش‌تر از جادوی تو،

ای سکوت ای مادر فریادها

گم شدم در این هیاهو گم شدم،

تو کجایی تا بگیری داد من؟

گر سکوت خویش را می‌داشتم،

زندگی پر بود از فریاد من

وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست 
عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست 

ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد 
کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست 

در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید 
هی صدا در کوه،هی "من عاشقت هستم" شکست 

بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند 
دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست 

عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد 
قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست

وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد

پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 7 فروردین 1392 :: نویسنده : eshgham
آغوشت

علم را زیر سئوال میبرد

آنقدر آرامم میکند  که هیچ مٌسکنی جایش را نمیگیرد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 7 فروردین 1392 :: نویسنده : eshgham
میگویند موقع مرگ

همه زندگی مثل فیلم از جلوی چشم آدم رد میشود

به فیلم زندگی ام که فکر میکنم

به مردن علاقه مند میشوم

شاید

آنموقع یک بار دیگر ببینمت




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 5 فروردین 1392 :: نویسنده : eshgham
ترس

اگـــــــــــــــــــــــــــــــر هم بخواهـــــــــــــــــــــــــــــــــــمم

از ایــــــــــــــــــن دیوانه تر نمیشوم

گفته بـــــــــــــــــــــــــودم بـــــی تـــــو ســــــــــــــــخت میگذرد بی انـــــــــــــصاف

حـــرفم را پـــــــــــــــس میگیرم

بی تو انگــــــــــــــــــــار اصلا نمیگذرد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 5 فروردین 1392 :: نویسنده : eshgham
قلبت تحریکم میکند

آغوشت را میخواهم

این تقصیر من نیست

قلبم تسخیر شده





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 5 فروردین 1392 :: نویسنده : eshgham
روزهای بودن و نبودنت هم اشتراک دارند...

چه باشی و چه نباشی...

ترس نداشتنت ویران کننده است و ولع داشتنت افزون شدنی!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 5 فروردین 1392 :: نویسنده : eshgham
عاشق که میشوی همه چیز بی علت میشود

و تمام دنیا علت میشود

تا عشق را از تو بگیرد






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 4 فروردین 1392 :: نویسنده : shamim 1

عشق که تعریف آن برای ما این قدر سخت است، تنها تجربه بشری است که واقعا ماندگار و حقیقی است.

عشق نیروی مخالف ترس است، اساس هر رابطه است، قلب خلاقیت است، و قدرت قدرت هاست.

عشق پیچیده ترین موضوع بین انسان هاست، منبع خوشبختی است، انرژی است که ما را به هم متصل می سازد و درون ما خانه می کند...

در نهایت عشق چیزی است که ما را به راستی میتوانیم هدیه کنیم.

در دنیای مبهم، رویایی و پوچی؛ عشق منیع حقیقت است.

بنابراین در مورد عشق خود نسبت به  یکدیگر خسیس نباشیم و سال جدید را با عشق شروع کنیم....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 4 فروردین 1392 :: نویسنده : shamim 1
اگه عاشقی، سعی کن به عشقت برسی چون وقتی بره دیگه رفته.

 اگه عاشق نیستی پس تلاش نکن که طعمش رو بچشی.

چون تلخترین شیرینی روزگاره





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 2 فروردین 1392 :: نویسنده : shamim 1

دوباره آسمان این دل ابری شده .


دوباره این چشمهای خسته بارانی شده .

دوباره دلم گرفته است و شعر دلتنگی را برای این دل میخوانم.


میخوانم و اشک میریزم ، آنقدر اشک میریزم تا این اشکها تبدیل به گریه شوند.


در گوشه ای ، تنهای تنها و خسته از این دنیا .


دوباره این دل بهانه میگیرد و درد دلتنگی را در دلم بیشتر میکند.


خیلی دلم گرفته است ، مثل همان لحظه ای که آسمان ابری می شود.


خیلی دلم گرفته است ، مثل همان لحظه ای که پرنده در قفس اسیر است و

 با نگاه معصومانه خود به پرنده هایی که در آسمان آزادانه پرواز میکنند

چشم دوخته است.


دلم گرفته است مثل لحظه تلخ غروب ، مثل لحظه سوختن پروانه ،


مثل لحظه شکستن یک قلب تنها .


دوباره خورشید می رود و یک آسمان بی ستاره می آید و دوباره این دل بهانه

 میگیرد.


به کنار پنجره میروم ، نگاه به آسمان بی ستاره .


آسمانی دلگیرتر از این دل خسته .


یک شب سرد و بی روح ، سردتر از

این وجود یخ زده.


خیلی دلم گرفته است ، احساس تنهایی در وجودم بیشتر از همیشه است.


تنهایی مرا می سوزاند ، دلم هوای تو را کرده است.


دوباره این دل مثل چشمانم در حسرت طلوعی دیگر است.


آسمان چشمانم پر از ابرهای سیاه سرگردان است ، قناری پر بسته در

 گوشه ای از قفس این دل نشسته و بی آواز است.


هوا ، هوای ابریست ، هوای دلگیریست.


میخواهم گریه کنم ، میخواهم ببارم .


دلم میخواهد از این غم تلخ و نفسگیر رها شوم .


اما نمی توانم…


دوباره دلم گرفته است ، خیلی دلم گرفته است،


اما کسی نیست تا با من درد دل کند ، کسی نیست سرم را بر روی شانه

هایش بگذارم


و آرام شوم… تو نیستی...



...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 30 اسفند 1391 :: نویسنده : shamim 1
اگه باز،رفتی ز پیشم
منویادت ،باشه عزیزم

کلاغ جان… قصه من به سر رسید… سوار شو… تو را هم تا خانه‌ات می رسانم
::
::
دلی که شکستی را گچ چاره نکرد، گل گرفتمش
::
::
همانند پلی بودم برای عبورت
به فکر تخریب من نباش
رسیدی دست تکان بده
من خود فرو میریزم …


::
::
شد کوچه به کوچه جستجو عاشق او
شد با شب و گریه رو به رو عاشق او
پایان حکایتم شنیدن دارد
من عاشق او بودم و او عاشق او…
::
::

خسته ام از لبخند اجباری / خسته از حرف های تکراری
خسته ام از آدم های تکراری / خسته از محبت های خالی


اگه باز،رفتی ز پیشم
منویادت ،باشه عزیزم
من همونم ک میگفتی
دوست دارم ای عزیزم
***
خوشکلم،جای توخالیس
بین این ،دستای خالی
می دونم، می بینمت باز
توی رویاهای خیالیم
***
من همون ،عاشق تنهام
که واست،می مردم ای یار
ولی تو،بابی وفایی
شکستی غرورمو باز
***
چشمای،نازو فریبات
اون نگاه گرم وگیرات
چی شد اون همه صداقت
همشون رفتن زیرخاک
***
اره این،رسم زمونس
که همه، تنها بمونن
دیدن ،ادم عاشق
واسه این دلم بهونس
***
تا حالا،راستی راستی
فکر کردی،چقد تو پستی؟
چرامیشکنی دلا رو
دل شکستن که هنر نیست
***
ای خدا ،کجایی ک دلم
تنگ شده ،بازم براتو
ای خدا،گله دارم من
از این آدمای ریاکار
***
 قلب من،سنگ شده دیگه
خدا جون زخمه رو قلبم
هرکی اومد،بابی وفاییش
خط کشید بازم رو قلبم
***
دیگه اینجا،جای من نیس
دیگه چیزی،تو دلم نیس
حتی یک ،ذره وفاهم
توی این وجود من نیس
***
دیگه،هیشکی نمی بینه
لبخندو، روی لب من
دیگه هیشکی طاقت نداره
بشنوه درد دل من
***
حالا من بنده ی زارم
که همه تنهام می زارن
خدا جون تو دیگه صبرکن
تودیگه تنها نزارم
من همونم ک میگفتی
دوست دارم ای عزیزم
***
خوشکلم،جای توخالیس
بین این ،دستای خالی
می دونم، می بینمت باز
توی رویاهای خیالیم
***
من همون ،عاشق تنهام
که واست،می مردم ای یار
ولی تو،بابی وفایی
شکستی غرورمو باز
***
چشمای،نازو فریبات
اون نگاه گرم وگیرات
چی شد اون همه صداقت
همشون رفتن زیرخاک
***
اره این،رسم زمونس
که همه، تنها بمونن
دیدن ،ادم عاشق
واسه این دلم بهونس
***
تا حالا،راستی راستی
فکر کردی،چقد تو پستی؟
چرامیشکنی دلا رو
دل شکستن که هنر نیست
***
ای خدا ،کجایی ک دلم
تنگ شده ،بازم براتو
ای خدا،گله دارم من
از این آدمای ریاکار
***
 قلب من،سنگ شده دیگه
خدا جون زخمه رو قلبم
هرکی اومد،بابی وفاییش
خط کشید بازم رو قلبم
***
دیگه اینجا،جای من نیس
دیگه چیزی،تو دلم نیس
حتی یک ،ذره وفاهم
توی این وجود من نیس
***
دیگه،هیشکی نمی بینه
لبخندو، روی لب من
دیگه هیشکی طاقت نداره
بشنوه درد دل من
***
حالا من بنده ی زارم
که همه تنهام می زارن
خدا جون تو دیگه صبرکن
تودیگه تنها نزارم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 30 اسفند 1391 :: نویسنده : shamim 1
دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور میکردند.

بین راه سرموضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند.

یکی از آنها از سر خشم؛بر چهره دیگری سیلی زد.دوستی که سیلی خورده بود؛ سخت آزرده شد ولی بدون آنکه چیزی بگوید، روی شنهای بیابان نوشت: امروز… بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 30 اسفند 1391 :: نویسنده : shamim 1
میگذرد روزی این شبهای دلتنگی ، میگذرد روزی این فاصله و دوری، میگذرد روزهای بی قراری و انتظار ، میرسد همان روزی که به خاطرش گذراندیم فصلها را بی بهار ، و از ترس اینکه بهم نرسیم شب تا صبح را اشک میریختیم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4